
به نام خدا
ساعتِ نوزده و سی پنج دقیقه استودیو
انفجار آمد از آسمانِ بیخبر
پشتِ پنجرههایِ لرزانِ ولیعصر
خونِ ملت با تُنِ خبر قاطی شد
رویِ کاغذهایِ سفیدِ تحریریه
کلمات، جا ماندند وسطِ جمله:
مردم! اینجا...
و صدا رفت تویِ سیمهایِ برق
سقفِ ساختمانِ فرو ریخت
زیرِ آوار، دستِ گرمی بود هنوز
انگشتانش چسبیده به دکمه ی پخشِ زنده
مثلِ مادری که بچهاش را
تا نفس دارد، قفل میکند تویِ سینه
پیرمردِ نگهبانِ چهارراه
کلیدِ زنگزده را انداخت تویِ جیب
برداشت تُکههایِ میکروفونِ شکسته
چسباند به گُلهایِ پارکِ لاله
زیرِ لب زمزمه کرد:
بارون بیاد، صدایِ شما رو
میبَره تا پایِ برجِ آزادی...
فردا صبح، تویِ هوایِ داغِ تهران
رویِ میزِ تحریریه ی خونین
یک لیوانِ چایِ تلخ و نیمخورده
و قرآن باز مونده
کنارِ دستنوشتهای که آخرین خطش
با خون نوشته بود:
پخشِ زنده ادامه دارد...
حتی اگه تصویرِ دنیا سیاهِ سفید باشد
#آرامش. طیبه ایلاقی نژاد
26خرداد1404. ساعت 19:39
برچسب:
نویسنده: هیراد نیکفر