
به نام خدا
زمین سجادهای به وسعت کهکشان پهن کرده...
امشب، آسمان معبد است و ستارهها، مهره های نورانی بر فرشی از مخمل تاریک.در سکوتی که شکوه دارد، پردهای از آیه، آرام بر چهره ی ماه کشیده میشود. این یک خسوف نیست؛ یک مناجات کیهانی است.خداوندِ توانا، قلموی نورش را برای ساعاتی در ظرف سایه میزند تا تابلویی خلق کند از "گذر" و "بقا"! در این حین، ندایی از ژرفای ایمان، در دلم طنین انداز میشود: "برخیز..."برخیز که نشانهای بزرگ از عظمت او در حال رخ دادن است. نشانهای که فراخوان بندهای کوچک برای گفتگویی با معبودی بینهایت است.
ایستادهام...سجادهای سفید، رو به سوی قبله ی دلهایمان. نیت میکنم: "نماز آیات میخوانم؛ قربةً الی الله"برای رضای تو، ای که این همه زیبایی را به رایگان به من میبخشی.
"الله اکبر"... رکوع میروم. در حالی که ماه، خمیده در سایه، رکوعی طولانی به درگاه احدیت میکند. گویی تمام هستی در این خم شدن، هم صدا میشود. از ذرههای خاک تا این هیبت عظیم آسمانی، همه در حال تسبیح هستند.هر قنوت، داستانی از بندگی و نیاز دارد. دستهایم را به آسمان بلند میکنم، برای ماه که در تاریکی احاطهگر، نیازمند نور خداست و برای دلِ خودم که همیشه نیازمند است.
دعا میکنم: "خداوندا! همچنان که ماه را از پس این سایه، باشکوهتر و درخشانتر بیرون میآوری، دل مرا نیز از هر تاریکی برهان و به نور رحمتت روشنایی بخش."
در سجود...پیشانی بر مهر میگذارم.در سجده، در اوج تواضع، احساس میکنم که ماهِ گرفتار،
نیز! در حال سجدهای عظیم بر آستان خالقش است. چه زیباست که نماز من، هماهنگ با حرکاتِ ماه تمامِ آسمان شود!
نماز که تمام میشود، احساس سبکی عجیبی دارم.
ماه کم کم از سایه بیرون میآید، انگار جهان تازه متولد شده است.این بار، نورش متفاوت است؛ نرمتر، متواضعتر و روحانیتر! انگار، او نیز نماز خوانده و حالش دگرگون شده است.
امشب برایم یادآور شد؛ میتوان در دلِ یک حادثه ی طبیعی، بهانهای برای تقرب یافت. میتوان در حرکتِ ماه و زمین، دستورِ عبادتی الهی را دید و جان را صیقل داد.یادآور شد: در مکتب شاگردی،
درس کهن بندگی و وعده ی زیبایش را
فراموش نکنم: هیچ نوری برای همیشه خاموش نمیشود و هیچ تاریکی، پایدارنیست.
ماهِ من!
نمازِ من و گرفتگیِ تو، هر دو یک حرف را زدیم:
أنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ
ما از آنِ اویم و به سوی او بازمیگردیم.
#آرامش.طیبه ایلاقی نژاد
به تاریخ شانزدهم شهریورِ یکهزار و چهارصد چهار
برچسب:
نویسنده: هیراد نیکفر