خرید بک لینک

#آرامش

اشعارم

تکرارِ غریبانه ی روزها

به نام خدا

آنه ی عزیزم
گاهی در این شلوغیِ دنیا، پشتِ پنجره می‌ایستم و به ابرها خیره می‌شوم... انگار تو را می‌بینم که با آن دامنِ قهوه ای، در جنگلِ اَونلی می‌دوی؛ موهایِ آتِشینت زیرِ آفتابِ جزیره می‌درخشد و صدایِ خنده‌ات با باد می‌آمیزد. امروز دلم هوایت را کرده، دلم هوایِ سادگیِ تو را کرده، هوایِ شجاعتِ بی‌حاشیه‌ات، هوای مهربانیِ معصومانه ات...

می‌دانی؟ من هم مثلِ تو،... این دنیایِ شتابزده‌ام.... آن نگاهِ مهربانِ "متیو"ها.
... آن سکوتِ فهمیده‌ای که حرف‌هایِ نگفته‌ی دلم را می‌شنید. خیلی وقت است، "دایانا"یی هم کنارم نیست تا دستم را بگیرد و بگوید: «دوستی، همه‌چیز را درست می‌کند.»

زندگی‌ام پر شده از "گیلبرت"هایی که هنوز نفهمیده‌اند، اشتباهِ کودکانه‌ شان! چقدر قلب را می‌خراشد... پر شده از نگاه‌هایِ سنگینی که مثلِ مردمِ اونلی، موهایِ قرمزِ روحِ مرا مسخره می‌کنند. می‌بینی؟ من هم گاهی آن "کیکِ اشتباه" را پخته‌ام؛ اشتباهاتی که شب‌ها بیدارم نگه می‌دارد و فکر می‌کنم: «کاش یک "ماریلا" داشتم که با چهره‌ای جدی، اما چشمانی پر از مهر بگوید: فردا روزِ تازه‌ای است.»

دوست رویاپردازم!
به من یاد دادی که حتی وقتی دنیا مثل "خانم لیند" تو را "فقط یک دختر" می‌خواند، می‌شود قلم را برداشت و سرنوشت را نوشت. اما بعضی وقت‌ها قلم در دستانم سنگین می‌شود... انگار تمامِ کلمات فراموشم کرده‌اند. می‌ترسم نتوانم داستانِ خودم را آن‌طور که تو نوشتی، با آن پایانِ درخشان بنویسم. می‌ترسم "خانه‌ی سبزِ سقفدارِ" قلبم را گم کنم؛ جایی که عشق بدونِ شرط در آن جریان دارد! می‌ترسم "جنگلِ خیال"م را بفروشم برای کمی آسایش کم رنگ...

آنه ی عزیز، یادِ چشمانِ تو می‌افتم؛ همان چشمانی که در عمقِ ناراحتی‌ هم، جرقه‌ی امید داشت. یادِ حرفت می‌افتم که گفتی:
«رویاهایت را محکم بچسب! حتی اگر امروز فقط یک نخِ نازک باشند.»
رو به آسمان، نفس عمیقی می‌کشم. زمزمه می کنم: شاید "دایانا"یِ زندگی‌ام هنوز از راه نرسیده، شاید "گیلبرت"ی که اشتباهش را جبران کند، پشتِ اولین پیچِ جاده باشد.

آنِ شرلیِ همیشه‌یِ من!
از تو یاد گرفتم؛ یک زن، حتی با قلبِ هزارتکه، می‌تواند با رویاهایش خانه‌ای بسازد که سقفش از نورِ ستاره‌ها بافته شده باشد...

قلمت را به من قرض بده... می‌خواهم فصلِ جدیدی از زندگی‌ام را بنویسم:
فصلی که در آن، من هم قهرمانِ رویاهایِ خودم باشم.

همیشه منتظرِ نامه‌ات از جزیره‌یِ پرنسِ ادوارد هستم...

#آرامش. طیبه ایلاقی نژاد

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:20

صفحه بندی