خرید بک لینک

#آرامش

اشعارم

ماه ربیع الاول

به نام خدا

پایان کاروان دل‌ها

دو ماه گذشت. دو ماه که آسمان دلم، بیشتر از همیشه به زمین نزدیک بود. دو ماه که نفس‌هایم با نوحه‌ها هماهنگ شد و قلب‌م، تپیدن را از سینه‌ی کربلا یاد گرفت.

امشب، محرم و صفر، مهمان‌های عزیزِ لحظه‌هایم، بار سفر بسته‌اند.

اما، مگر می‌شود رفتنِ آنان را پایانِ عزا دانست؟ این پایانِ یک مسیر نیست؛ آغازِ راهی است که در آن یاد گرفتم چگونه با تمام وجود، در کنارِ از حق دفاع کردن بایستیم. چگونه اشک‌هایم را نه نشانه ی ضعف، نشانهٔ عمقِ ایمان بدانم.

این دو ماه، آموختم که سیاهیِ صفر، پلی است برای رسیدن به سپیدیِ صبح. آن‌ها آمدند تا بیاموزند که «حزن»، نگهبانِ همیشگیِ «عشق» است و این اشک‌ها، آبی‌ست که ریشه‌های ایمان را در ژرفای جان، پایدار می‌کند.

محرم آمد و با نوایِ «هر روز محرم، هر زمین کربلا» به من، یادآوری کرد که جنگ بین حق و باطل، محدود به زمان و مکانی نیست. صفر آمد و با درسِ صبر و استواری، آموخت که پس از هر سختی، گشایشی است و پس از هر ظلمتی، روشنایی.

اکنون که بساطِ رسمیِ عزا برچیده می‌شود، باید مراقب باشم که آتشِ عشقِ حسین (ع) در کوره‌گاهِ دلم، همیشه فروزان بماند. باید کاری کنم که «یا حسین(ع)» گفتن‌هایم، تنها محدود به این ایام نباشد، که همیشه و در هر لحظه، چراغِ راهم باشد.

ماه‌ها رفتند، اما درس‌ها ماند.
اشکم خشکید، اما عهدها تازه ماند.
دلم آرام گرفت، اما عشق همچنان می‌تپد.

بدرقه‌ای می‌کنم این دو ماهِ پُرصلابت را، با دلی که بزرگ‌تر شده، با چشمی که بیناتر شده و با روحی که سبک‌بال‌تر، اما محکم‌تر از همیشه، به سمت زندگی بازمی‌گردد.
و در دل زمزمه می‌کنم:
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک…»

همچنان پاینده باشی، ای عشقِ جاودان

#آرامش. طیبه ایلاقی نژاد

2شهریور1404

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:20

صفحه بندی