
#آرامشاشعارمحقیقتِ جاودانبه نام خدادرست در آن لحظهای که خاک و آسمان به هم دوخته میشوند، حر ایستاده است.نه آنسوی خطِ سرخِ خیام و نه اینسوی سپاهِ بیکران، در میانهی میدانِ حیرت، جایی که باد، شنهای تیز را مثل تسبیحِ گمشدهای میان انگشتانش میچرخاند... اسبش نفسزنان، سمِ شکستهاش را بر زمین میکوبد؛ گویی میخواهد زمان را بشکافد.حر نگاهش را از افقِ خاکآلود برمیگیرد. آنسو، خیمهها بسان قلبهای زخمی بر زمین کوبیده شدهاند و اینسو، هزاران تیغ که آفتاب را منعکس میکنند – تیغ هایی که روزی در را...
ادامه مطلب